پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۰

گفتم به عقل پای برآرم ز بند او

روی خلاص نیست به جهد از کمند او

مستوجب ملامتی ای دل که چند بار

عقلت بگفت و گوش نکردی به پند او

آن بوستان میوهٔ شیرین که دست جهد

دشوار می‌رسد به درخت بلند او

گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش

لیکن وصول نیست به گَرد سمند او

سر در جهان نهادمی از دست او ولیک

از شهر او چگونه رود شهربند او؟

چشمم بدوخت از همه عالم به اتفاق

تا جز در او نظر نکند مستمند او

گر خود به جای مروحه شمشیر می‌زند

مسکین مگس کجا رود از پیش قند او؟

نومید نیستم که هم او مرهمی نهد

ور نه به هیچ به نشود دردمند او

او خود مگر به لطف خداوندی‌ای کند

ور نه ز ما چه بندگی آید پسند او؟

سعدی چو صبر از اوت میسر نمی‌شود

اولی‌تر آن که صبر کنی بر گزند او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروخته
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.