پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸

ای چشم تو دل‌فریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهو

در چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی کنم به هر سو

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رو

چشمم بستی به زلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

هر شب چو چراغ چشم دارم

تا چشم من و چراغ من کو؟

این چشم و دهان و گردن و گوش

چشمت مرساد و دست و بازو

مه گر چه به چشم خلق زیباست

تو خوب‌تری به چشم و ابرو

با این همه چشم زنگی شب

چشم سیه تو راست هندو

سعدی به دو چشم تو که دارد

چشمی و هزار دانه لولو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۰گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۱صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۲هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.