پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم

زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن

بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن

یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین

بامدادش بین که چشم از خواب نوشین بر کند

گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین

گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار

با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادو
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹من از دست کمانداران ابرو
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.