پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

نشان بخت بلند است و طالع میمون

علی الصباح نظر بر جمال روزافزون

علی الخصوص کسی را که طبع موزون است

چگونه دوست ندارد شمایل موزون؟

گر آبروی بریزد میان انجمنت

به دست دوست حلال است اگر بریزد خون

مثال عاشق و معشوق شمع و پروانه‌ست

سر هلاک نداری، مگرد پیرامون

بسوخت مجنون در عشقِ صورتِ لیلی

عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون

چگونه وصف جمالش کنم؟ که حیران را

مجال نطق نباشد که بازگوید چون

همین تغیُر بیرون دلیل عشق بس است

که در حدیث نمی‌گنجد اشتیاق درون

اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوست

به مُلک روی زمین می‌دهد زهی مغبون

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی‌ست

حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون

جفای عشق تو چندان که می‌برد سعدی

خیال وصل تو از سر نمی‌کند بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادو
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۹من از دست کمانداران ابرو
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۰گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۱صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.