پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

نداند دوش‌بر‌دوش حریفان

که تنهامانده چون خُفت از غمش دوش؟

نکوگویان نصیحت می‌کنندم

ز من فریاد می‌آید که خاموش

ز بانگ رود و آوای سرودم

دگر جای نصیحت نیست در گوش

مرا گویند چشم از وی بپوشان

ورا گو برقعی بر خویشتن پوش

نشانی زان پری تا در خیال است

نیاید هرگز این دیوانه با هوش

نمی‌شاید گرفتن چشمه چشم

که دریای درون می‌آورد جوش

بیا تا هر چه هست از دست محبوب

بیاشامیم اگر زهر است اگر نوش

مرا در خاک راه دوست بگذار

برو گو دشمن اندر خون من کوش

نه یاری سست‌پیمان است سعدی

که در سختی کند یاری فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷گر یکی از عشق برآرد خروش
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۰هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۲یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۳به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴ساقی بده آن شراب گلرنگ
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.