پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود

مرا به روی تو از هر که عالم‌ست فراغ

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست

گریختن نتوانند بندگان به داغ

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند

چه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را

چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم خدا بر تو ای بدیع‌شمایل!
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.