پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

چشم خدا بر تو ای بدیع‌شمایل!

یارِ من و شمعِ جمع و شاهِ قبایل!

جلوه‌کنان می‌روی و باز می‌آیی

سرو ندیدم بدین صفت متمایل

هر صفتی را دلیل معرفتی هست

روی تو بر قدرت خدای دلایل

قصهٔ لیلی مخوان و غصهٔ مجنون

عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل

نام تو می‌رفت و عارفان بشنیدند

هر دو به رقص آمدند سامع و قایل

پرده چه باشد میان عاشق و معشوق

سدِ سکندر نه مانع است و نه حایل

گو همه شهرم نگه کنند و ببینند

دست در آغوش یار کرده حمایل

دور به آخر رسید و عمر به پایان

شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل

گر تو برانی، کَسم شفیع نباشد

ره به تو دانم، دگر به هیچ وسایل

با که نگفتم حکایت غم عشقت

این همه گفتیم و حل نگشت مسائل

سعدی از این پس، نه عاقل‌ست، نه هشیار

عشق بچربید بر فنون فضایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳رفیق مهربان و یار همدم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴وقت‌ها یک دم برآسودی تنم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵اِنْتَبِهْ قَبلَ السَّحَر یا ذَالْمَنام
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.