پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

من گوش استماع ندارم، لِمَنْ یقول؟

تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق

جایی دلم برفت که حیران شود عَقول

آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده

چون است من به وصل تو مشتاق و تو مَلول؟

یک دم نمی‌رود که نه در خاطری ولیک

بسیار فرق باشد از اندیشه تا وُصول

روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم

پروانه را چه حاجت پروانهٔ دخول؟

گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست

بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول

نَفْسی تَزولُ عاقبةَ الأَمرِ فی الهوی

یا مُنْیَتی و ذِکرُک فی النَّفسِ لایَزول

ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست

گر رد کنی بِضاعتِ مُزْجاة ور قبول

ای پیک نامه‌بر که خبر می‌بری به دوست

یالَیْت اگر به جای تو من بودمی رسول

دوران دهر و تجرِبتم سر سپید کرد

وز سر به در نمی‌رودم همچنان فُضول

سعدی چو پایبند شدی بار غم ببر

عیّار دست بسته نباشد مگر حَمول

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳رفیق مهربان و یار همدم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴وقت‌ها یک دم برآسودی تنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵اِنْتَبِهْ قَبلَ السَّحَر یا ذَالْمَنام
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.