پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندام

تفاوتی نکند گر دعا‌ست یا دشنام

حریفِ دوست که از خویشتن خبر دارد

شراب صرف محبت نخورده است تمام

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی

اسیر عشق نیندیشد از مَلال و مَلام

من آن نی‌ام که به جور از مراد بگریزم

به آستین نرود مرغ پای‌بسته به دام

بسی نمانْد که پنجاه ساله عاقل را

به پنج روز به دیوانگی برآید نام

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست

حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

شب دراز نخفتم که دوستان گویند

به سرزنش، عجباً لِلْمُحِبِّ، کَیفَ یَنام؟

تو در کنار من آیی، من این طمع نکنم

که می‌نیایدت از حُسن، وصف در اوهام

ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق

که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹ساقیا می ده که مرغ صبح بام
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱ماه چنین کس ندید خوش‌سخن و کش‌خرام
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳روزگاری‌ست که سودازدهٔ روی توام
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.