پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۰

شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام

مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت

شاهد ما برقرار مجلس ما بر دوام

بلبل باغ سرای صبح نشان می‌دهد

وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام

ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست

هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام

خواهی‌ام آزاد کن خواه قوی‌تر ببند

مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام

هر که در آتش نرفت بی‌خبر از سوز ماست

سوخته داند که چیست پختن سودای خام

اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت

فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام

سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد؟

مرد ره عشق نیست که‌اش غم ننگ است و نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۳روزگاری‌ست که سودازدهٔ روی توام
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۴من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۸دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۹چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.