پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستم

تو به یک جرعهٔ دیگر ببری از دستم

هر چه کوته‌نظرانند بر ایشان پیمای

که حریفان ز مل و من ز تأمل مستم

به حقِ مِهر و وفایی که میان من و توست

که نه مِهر از تو بریدم نه به کس پیوستم

پیش از آب و گِل من، در دل من، مهر تو بود

با خود آوردم از آن جا، نه به خود بربستم

من غلام توام از روی حقیقت لیکن

با وجودت نتوان گفت که من خود هستم

دائما عادت من گوشه نشستن بودی

تا تو برخاسته‌ای از طلبت ننشستم

تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست

تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم

سعدیا با تو نگفتم که مرو در پی دل

نروم باز گر این بار که رفتم جستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱من از آن روز که در بند توام آزادم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳هزار عهد بکردم که گِرد عشق نگردم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴از در درآمدی و من از خود به در شدم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵چنان در قید مهرت پای‌بندم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.