پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

چنان در قید مهرت پای‌بندم

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی‌درمان بگریم

گهی بر حال بی‌سامان بخندم

مرا هوشی نماند از عشق و گوشی

که پند هوشمندان کار بندم

مجال صبر تنگ آمد به یک بار

حدیث عشق بر صحرا فکندم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی ای خواجه پندم

چنین صورت نبندد هیچ نقاش

معاذالله من این صورت نبندم

چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها

نه تنها من اسیر و مستمندم

تو هم بازآمدی ناچار و ناکام

اگر بازآمدی بخت بلندم

گر آوازم دهی من خفته در گور

برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت

گر آسایش رسانی ور گزندم

و گر در رنج سعدی راحت توست

من این بیداد بر خود می‌پسندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷شکست عهد مودّت نگار دلبندم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸من با تو نه مرد پنجه بودم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.