پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

برفت در همه عالم به بی دلی خبرم

نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم

نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم

من از تو روی نخواهم به دیگری آورد

که زشت باشد هر روز قبله دگرم

بلای عشق تو بر من چنان اثر کرده‌ست

که پند عالم و عابد نمی‌کند اثرم

قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند

میان آن همه تشویش در تو می‌نگرم

به جان دوست که چون دوست در برم باشد

هزار دشمن اگر بر سرند غم نخورم

نشان پیکر خوبت نمی‌توانم داد

که در تأمل او خیره می‌شود بصرم

تو نیز اگر نشناسی مرا عجب نبود

که هر چه در نظر آید از آن ضعیفترم

به جان و سر که نگردانم از وصال تو روی

و گر هزار ملامت رسد به جان و سرم

مرا مگوی که سعدی چرا پریشانی

خیال روی تو بر می‌کند به یک دگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰نه دست‌رسی به یار دارم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.