پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم

که بر وی این همه باران شوق می‌بارم

از آستانهٔ خدمت نمی‌توانم رفت

اگر به منزل قربت نمی‌دهی بارم

به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی

بیا و زنده جاوید کن دگربارم

چه روزها به شب آورده‌ام در این امید

که با وجود عزیزت شبی به روز آرم

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی؟

چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم؟

هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم

هنوز با همه بی‌مهریت طلبکارم

من از حکایت عشق تو بس کنم؟ هیهات

مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

هنوز قصهٔ هجران و داستان فراق

به سر نرفت و به پایان رسید طومارم

اگر تو عمر در این ماجرا کنی سعدی

حدیث عشق به پایان رسد؟ نپندارم

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

یکی تمام بود مطّلع بر اسرارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۹باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰نه دست‌رسی به یار دارم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۱من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.