پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۹

باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم

وز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارم

سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی

عیبم مکن که در سر سودای یار دارم

ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم

مطرب بزن نوایی کز توبه عار دارم

سیلابِ نیستی را سر در وجود من ده

کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم

شستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهر

کاندر سراچهٔ دل، نقش و نگار دارم

موسیِ طور عشقم در وادی تمنا

مجروح لن ترانی چون خود هزار دارم

رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش

بازآ که نیم‌جانی بهر نثار دارم

چندم به سر دوانی پرگاروار گِردت؟

سرگشته‌ام ولیکن، پای، استوار دارم

عقلی تمام باید تا دل قرار گیرد

عقل از کجا و دل کو تا برقرار دارم؟

زآن می که ریخت عشقت در کام جان سعدی

تا بامداد محشر در سر خمار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.