پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم

طاقت نمی‌دارم ولی افتان و خیزان می‌برم

از دست او جان می‌برم تا افکنم در پای او

تا تو نپنداری که من از دست او جان می‌برم

تا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگ‌دل

هر لحظه از بیداد او سر در گریبان می‌برم

خواهی به لطفم گو «بخوان»، خواهی به قهرم گو «بران»

طوعا و کرها بنده‌ام، ناچار فرمان می‌برم

درمان درد عاشقان، صبر است و من دیوانه‌ام

نه درد ساکن می‌شود، نه ره به درمان می‌برم

ای ساربان! آهسته رو، با ناتوانان صبر کن

تو بارِ جانان می‌بری، من بارِ هجران می‌برم

ای روزگار عافیت! شکرت نکردم لاجرم

دستی که در آغوش بود، اکنون به دندان می‌برم

گفتم «به پایان آورم در عمر خود با او شبی»

حالا به عشقِ روی او، روزی به پایان می‌برم

سعدی! دگربار از وطن، عزم سفر کردی چرا؟

از دست آن ترک خطا، یرغو به قاآن می‌برم

من خود ندانم وصف او، گفتن سزای قدر او

گل آورند از بوستان، من گل به بُستان می‌برم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰وه که در عشق چنان می‌سوزم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.