پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۵

گر من ز محبتت بمیرم

دامن به قیامتت بگیرم

از دنیی و آخرت گزیر است

وز صحبت دوست ناگزیرم

ای مرهم ریش دردمندان

درمان دگر نمی‌پذیرم

آن کس که به جز تو کس ندارد

در هر دو جهان من آن فقیرم

ای محتسب از جوان چه خواهی؟

من توبه نمی‌کنم که پیرم

یک روز کمان ابروانش

می‌بوسم و گو «بزن به تیرم»

ای باد بهار عنبرین‌بوی

در پای لطافت تو میرم

چون می‌گذری به خاک شیراز

گو «من به فلان زمین اسیرم»

در خواب نمی‌روم که بی‌دوست

پهلو نه خوش است بر حریرم

ای مونس روزگار سعدی

رفتی و نرفتی از ضمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰وه که در عشق چنان می‌سوزم
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.