پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن

و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالم
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۱گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.