پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

نه قوتی که توانم کناره‌ جُستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگَشت مردی نیست

جفای دوست، زنم گر نه مردوار کشم!

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل

ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید

کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالم
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنم
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانم
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.