پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

وه که در عشق چنان می‌سوزم

که به یک شعله جهان می‌سوزم

شمع وش پیش رخ شاهد یار

دم به دم شعله‌زنان می‌سوزم

سوختم گر چه نمی‌یارم گفت

که من از عشق فلان می‌سوزم

رحمتی کن که به سر می‌گردم

شفقتی بر که به جان می‌سوزم

با تو یاران همه در ناز و نعیم

من گنه کارم از آن می‌سوزم

سعدیا ناله مکن گر نکنم

کس نداند که نهان می‌سوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.