پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

عقل در دمدمه خلق جهان اندازم

نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم

نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

تا کی این پرده جان سوز پس پرده زنم

تا کی این ناوک دلدوز نهان اندازم

دردنوشان غمت را چو شود مجلس گرم

خویشتن را به طفیلی به میان اندازم

تا نه هر بی‌خبری وصف جمالت گوید

سنگ تعظیم تو در راه بیان اندازم

گر به میدان محاکای تو جولان یابم

گوی دل در خم چوگان زبان اندازم

گردنان را به سرانگشت قبولت ره نیست

چون قلم هستی خود را سر از آن اندازم

یاد سعدی کن و جان دادن مشتاقان بین

حق علیم است که لبیک زنان اندازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.