پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگرم

تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری

هر زمان صد رهت اندر سر و پا می‌نگرم

تو به حال من مسکین، به جفا می‌نگری

من به خاک کف پایت، به وفا می‌نگرم

آفتابی تو و من ذرهٔ مسکین ضعیف

تو کجا و من سرگشته کجا می‌نگرم!

سر زلفت ظلمات است و لبت آب حیات

در سواد سر زلفت به خطا می‌نگرم

هندوی چشم، مبیناد رخ تُرک تو باز

گر به چینِ سر زلفت به خطا می‌نگرم

راه عشق تو دراز است ولی سعدی‌وار

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰وه که در عشق چنان می‌سوزم
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.