پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن

نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن

نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

نه اگر همی‌نشینم نظری کند به رحمت

نه اگر همی‌گریزم دگری پناه دارم

بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی

چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت

چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد

نه مروت است اگر من نظر تباه دارم

چه شب است یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد

که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

مکنید دردمندان گله از شب جدایی

که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی

تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰وه که در عشق چنان می‌سوزم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.