پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

نه دست‌رسی به یار دارم

نه طاقت انتظار دارم

هر جُور که از تو بر من آید

از گردشِ روزگار دارم

در دل غم تو کنم خزینه

گر یک دل و گر هزار دارم

این خسته‌دلم چو موی باریک

از زلفِ تو یادگار دارم

من کاَندُه تو کشیده باشم

اندوهِ زمانه خوار دارم

در آب دو دیده از تو غرقم

وامید لب و کنار دارم

دل بردی و تن زدی، همین بود؟

من با تو بسی شمار دارم

دشنام همی دهی به سعدی

من با دو لب تو کار دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.