پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۸

منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم

کافرم گر دلِ باغ و سرِ صحرا دارم

بر گلستان گذرم بی‌تو و شرمم ناید؟!

در ریاحین نگرم بی‌تو و یارا دارم؟!

که نه بر نالهٔ مرغان چمن شیفته‌ام

که نه سودای رخ لالهٔ حمرا دارم

بر گل روی تو چون بلبل مستم واله

به رخ لاله و نسرین چه تمنا دارم

گر چه لایق نبود دست من و دامن تو

هر کجا پای نهی، فرق سر آن جا دارم

گر به مسجد روم ابروی تو محراب من است

ور به آتشکده زلف تو چلیپا دارم

دلم از پختن سودای وصال تو بسوخت

تو من خام‌طمع بین که چه سودا دارم

عقل مسکین به چه اندیشه فرا دست کنم؟

دل شیدا به چه تدبیر شکیبا دارم؟

سرِ من دار که چشم از همگان در دوزم

دست من گیر که دست از دو جهان وادارم

با توام یک نفس از هشت بهشت اُولی‌تر

من که امروز چنینم غم فردا دارم؟!

سعدیِ خویشتنم خوان که به معنی ز توام

که به صورت نسب از آدم و حوا دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰نه دست‌رسی به یار دارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.