پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۱

دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم

به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم

حریف، عهد مودت شکست و من نشکستم

خلیل، بیخ ارادت برید و من نبریدم

به کام دشمنم ای دوست عاقبت بنشاندی

به جای خود که «چرا پند دوستان نشنیدم؟»

مرا به هیچ بدادی، خلاف شرط محبت

هنوز با همه عیبت، به جان و دل بخریدم

به خاکِ پایِ تو گفتم، که «تا تو دوست گرفتم

ز دوستان مجازی، چو دشمنان برمیدم»

قسم به روی تو گویم، از آن زمان که برفتی

که هیچ روی ندیدم، که روی درنکشیدم

تو را ببینم و خواهم، که خاکِ پای تو باشم

مرا ببینی و چون باد بگذری که «ندیدم»

میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی

زهی خجالت مردم، چرا به سر ندویدم؟

شکر خوش است ولیکن حلاوتش تو ندانی

من این معامله دانم که طعمِ صبر چشیدم

مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت

که هیچ در همه عالم، به دوست برنگزیدم

بِنال مطربِ مجلس، بگوی گفتهٔ سعدی

«شراب انس بیاور، که من نه مرد نَبیدم»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۹باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۰نه دست‌رسی به یار دارم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.