پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

شاکر نعمت و پروردهٔ احسان بودم

چه کند بنده که بر جور تحمل نکند

بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم

خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد

که سر سبزه و پروای گلستان بودم

روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل

عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم

گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند

گویم آن روز که در صحبت جانان بودم

که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم

به وصالت که نه مستوجب هجران بودم

خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.