پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند

که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب

که نه در بادیه خار مغیلان بودم

زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال

ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل

گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح

همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۱دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.