پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

من با تو نه مرد پنجه بودم

افکندم و مردی آزمودم

دیدم دل خاص و عام بردی

من نیز دلاوری نمودم

در حلقه کارزارم انداخت

آن نیزه که حلقه می‌ربودم

انگشت‌نمای خلق بودم

و انگشت به هیچ برنسودم

عیب دگران نگویم این بار

کاندر حق خویشتن شنودم

گفتم که برآرم از تو فریاد

فریاد که نشنوی چه سودم

از چشم عنایتم مینداز

کاول به تو چشم برگشودم

گر سر برود فدای پایت

مرگ آمدنیست دیر و زودم

امروز چنانم از محبت

کآتش به فلک رسید و دودم

وان روز که سر برآرم از خاک

مشتاق تو همچنان که بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.