پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

شکست عهد مودّت نگار دلبندم

برید مهر و وفا یار سست‌پیوندم

به خاک پای عزیزان که از محبّت دوست

دل از محبّت دنیا و آخرت کندم

تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون‌خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی

هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

بیار ساقی سرمست جام بادهٔ عشق

بده به رغم مُناصح که می‌دهد پندم

من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا

پدر بگوی که من بی‌حساب فرزندم

به خاک پای تو سوگند و جان زنده‌دلان

که من به پای تو در مُردن آرزومندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی

نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم

به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز

کجا روم که به زندان عشق دربندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۹آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۰عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۱دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.