پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

دل پیش تو و دیده به جای دگرستم

تا خصم نداند که تو را می‌نگرستم

روزی به درآیم من از این پرده ناموس

هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم

المنة لله که دلم صید غمی شد

کز خوردن غم‌های پراکنده برستم

آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش

بشکستی و من بر سر پیمان درستم

تا ذوق درونم خبری می‌دهد از دوست

از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم

می‌خواستمت پیشکشی لایق خدمت

جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم

چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی

بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱من از آن روز که در بند توام آزادم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳هزار عهد بکردم که گِرد عشق نگردم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴از در درآمدی و من از خود به در شدم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵چنان در قید مهرت پای‌بندم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷شکست عهد مودّت نگار دلبندم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.