پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳

روزگاری‌ست که سودازدهٔ روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت من است

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

نقد هر عقل که در کیسهٔ پندارم بود

کم‌تر از هیچ برآمد به ترازوی توام

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت‌کش محراب دو ابروی توام

دست موتم نکند میخ سراپردهٔ عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بندهٔ بازوی توام

سعدی از پردهٔ عشاق چه خوش می‌گوید

تُرک من! پرده برانداز که هندوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۵به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۷من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۸دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۹چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۰من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱من از آن روز که در بند توام آزادم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.