پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

ساقیا می ده که مرغ صبح بام

رخ نمود از بیضه زنگارفام

در دماغ می‌پرستان بازکش

آتش سودا به آب چشم جام

یا رب از فردوس کی رفت این نسیم؟

یا رب از جنت که آورد این پیام؟

خاطر سعدی و بار عشق تو

راکبی تند است و مرکوبی جمام

جان ما و دل غلام روی توست

ساتکینی ساتکینی ای غلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱ماه چنین کس ندید خوش‌سخن و کش‌خرام
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳روزگاری‌ست که سودازدهٔ روی توام
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.