پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴

ساقی بده آن شراب گلرنگ

مطرب بزن آن نوایْ بر چنگ

کز زهد ندیده‌ام فتوحی

تا کی زنم آبگینه بر سنگ؟

خون شد دل من ندیده کامی

اِلّا که برفت نام با ننگ

عشق آمد و عقل همچو بادی

رفت از بر من هزار فرسنگ

ای زاهد خرقه‌پوش تا کی

با عاشق خسته‌دل کنی جنگ؟

گِرد دو جهان بگشته عاشق

زاهد بنگر نشسته دلتنگ

من خرقه فکنده‌ام ز عشقت

باشد که به وصل تو زنم چنگ

سعدی همه روز عشق می‌باز

تا در دو جهان شوی به یک رنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۶مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۷جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم خدا بر تو ای بدیع‌شمایل!
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۹بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۰من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳رفیق مهربان و یار همدم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.