پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره‌کنان

سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان‌اندیش

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام

کامم امروز برآمد به مراد دل خویش

چون مُیَسّر شدی ای دُرِّ ز دریا برتر

چون به دست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش

افسر خاقان وان گاه سر خاک‌آلود

خیمه سلطان وان گاه فضای درویش

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب

سال‌ها خورده ز زنبور سخن‌های تو نیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۲یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴ساقی بده آن شراب گلرنگ
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۷جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم خدا بر تو ای بدیع‌شمایل!
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.