پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

گر یکی از عشق برآرد خروش

بر سر آتش نه غریب است جوش

پیرهنی گر بدرد زاِشتیاق

دامن عفوش به گنه بربپوش

بوی گل آورد نسیم صبا

بلبل بی‌دل ننشیند خموش

مطرب اگر پرده از این ره زند

باز نیایند حریفان به هوش

ساقی اگر باده از این خُم دهد

خرقه صوفی ببرد می‌فروش

زهر بیاور که ز اجزای من

بانگ برآید به ارادت که «نوش»

از تو نپرسند درازای شب

آن کس داند که نخفته‌ست دوش

حیف بود مردن بی‌عاشقی

تا نفَسی داری و نفْسی بکوش

سر که نه در راه عزیزان رود

بار گران است کشیدن به دوش

سعدی اگر خاک شود همچنان

نالهٔ زاریدنش آید به گوش

هر که دلی دارد از انفاس او

می‌شنود تا به قیامت خروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴ساقی بده آن شراب گلرنگ
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دل
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.