پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است

پا بدین ره کی نهد آنرا که چشمی بر سر است

سر به بالین چون نهد آنرا که دردی در دلست

خواب شیرین چون کند آن را که شوری در سر است

هفت کشور گشتم و درمان دردم کس نکرد

یا رب این درمان دردم در کدامین کشور است

پارسائی راست ناید، یار ما آسوده باش

حقه بازی دیگر و شمشیربازی دیگر است

راست بنگر جانب این پیره زال کج نهاد

کاین جلب پیوسته رنگین‌پار خون شوهر است

در فراقم یاد آنشب همچو آب و آتش است

در مزاقم حسرت آن لب چو شیر و شکر است

از خرابات و حرم چیزی نشد حاصل رضی

اینقدر معلوم شد کان نشئه جائی دیگر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹بهشت است آن ندانم یا بهار است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱چشم من چون به روی او باز است
  4. غزل شمارهٔ ۱۲مهر بر روی یار باخته رنگ است
  5. غزل شمارهٔ ۱۳چو در دور لبش تقوی حرام است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۶مرا در دل غم جانانه‌ای هست
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.