پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

چو در دور لبش تقوی حرام است

خدایا، دور میخواران کدام است

چه گویم از حدیث زلف و رویش

چو مشرق مظهر هر صبح و شام است

یکی صیاد در دامم فکندنست

که فارغ هم ز صید و هم ز دام است

یک آهنگ است اگر تو راست بینی

که اینجا شعبه و آنجا مقام است

ندانم کز چه رو این چرخ با ما

همیشه در مقام انتقام است

رضی گفتی کدام است از اسیران

ببین رند خراباتی کدام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۶مرا در دل غم جانانه‌ای هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۷در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸شورت در سر خمار نگذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۹تا از بر چشم آن جوان رفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۰کنم از شام تا سحر فریاد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱غم عشق تو ای حور پریزاد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.