پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

چشم من چون به روی او باز است

در ندانم که بسته یا باز است

خاک فرسوده دیده و گوش است

لیک خاموش حرف و آواز است

تو در گفتگو ببند و ببین

که چه درها بروی دل باز است

کلهٔ خشک، جام جمشید است

نقش الواح گلشن راز است

چه کنم درد من دوا سوز است

چه کنم عشق او به من ساز است

با رضی دیگر از بهشت مگوی

نیست طاووس بلکه شهباز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳چو در دور لبش تقوی حرام است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۶مرا در دل غم جانانه‌ای هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۷در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۸شورت در سر خمار نگذاشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۹تا از بر چشم آن جوان رفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۰کنم از شام تا سحر فریاد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.