پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

کسی که در رهش از پا و سر خبردار است

نه عاشق است که در بند کفش و دستار است

غمی به گرد دلم جلو‌ه‌گر شده که از آن

غباری ار بنشیند بر آسمان بار است

بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی

که در خرابهٔ ما زین متاع بسیار است

بر آستانه او عاشقانه جان درباخت

رضی که در غم عشقش هنوز بیمار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲مهر بر روی یار باخته رنگ است
  2. غزل شمارهٔ ۱۳چو در دور لبش تقوی حرام است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۶مرا در دل غم جانانه‌ای هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۸شورت در سر خمار نگذاشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۹تا از بر چشم آن جوان رفت
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.