پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

خون شد دل پاره پارهٔ ما

مردیم و نکرد چٰارهٔ ما

دادیم به کفر زلفش ایمان

شاید که شود کفارهٔ ما

بندیم ز شکوه لب و لیکن

خون میچکد از نظارهٔ ما

بااینهمه غم، نمیشود آب

آه از دل سنگ خارهٔ ما

بستیم رضی لب و توان یافت

پیغام دل از نظارهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است
  2. غزل شمارهٔ ۹بهشت است آن ندانم یا بهار است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱چشم من چون به روی او باز است
  5. غزل شمارهٔ ۱۲مهر بر روی یار باخته رنگ است
  6. غزل شمارهٔ ۱۳چو در دور لبش تقوی حرام است
  7. غزل شمارهٔ ۱۴عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.