پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

نقابی بر افکن ز پی امتحان را

که تا بینی از جان لبالب جهان را

چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی

برقص اندر آری زمین و زمان را

بروی زمین مهروار ار بخندی

بزیر زمین درکشی آسمان را

من از حسرت رویش از هوش رفتم

خدایا شکیبی تماشاکنان را

به دل زان نداریم یک مو گرانی

که بر سر کشیدیم رطل گران را

بهارت دلا کس ندانست چون شد

بهر حال دریاب فصل خزان را

فراموش کردند از مهربانی

چه افتاد یاران نامهربان را

از آن نام تو بر زبان می نراندم

که میسوخت نام تو کلام و زبان را

رضی این چه شور است در نالهٔ تو

که از هوش بردست پیر و جوان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶خون شد دل پاره پارهٔ ما
  2. غزل شمارهٔ ۷جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است
  3. غزل شمارهٔ ۸داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است
  4. غزل شمارهٔ ۹بهشت است آن ندانم یا بهار است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱چشم من چون به روی او باز است
  7. غزل شمارهٔ ۱۲مهر بر روی یار باخته رنگ است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳چو در دور لبش تقوی حرام است
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.