پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۴۰ - شب جدایی

ای شب جدایی

که چون روزم سیاهی ای شب

کن شتابی آخر

ز جان من چه خواهی ای شب؟

نشان زلف دلبری، ز بخت من سیه تری، بلا و غم سراسری

تیره همچون

آهی امشب

کنی به هجر یار من، حدیث روزگار من، بری ز کف قرار من

جانم از غم

کاهی ای شب

تا که از آن گل دور افتادم

خنده و شادی رفت از یادم

سیه شد روزم

بی مه رویش دمی نیاسودم

به سیل اشکم، گواهی ای شب

او شب چون گل نهد ز مستی بر بالین سر

من دور از او، کنم ز اشک خود بالین را تر

خون دل از بس خوردم بی او، محنت و خواری بردم بی او

مردم بی او

بی رخ آن گل دلم به جان آمد

دگر از جانم چه خواهی ای شب

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۴۲ - من بیدل (سه گاه)من بی دل ساقی به نگاهی مستم، تو به جامی دیگر چه بری از دستم
  2. شمارهٔ ۴۳ - گل بی وفا (بیات ترک)دیدم مرغی در طرف چمن، نالد همچو من
  3. شمارهٔ ۴۴ - پیمان شکن (ابوعطا)شود آیا که نسیم بهاری
  4. شمارهٔ ۴۵ - بهار شادیسوی بستان شد ز نو وزان باد بهاری
  5. شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلمدیدی که رسوا شد دلم
  6. شمارهٔ ۴۷ - آزادهبا آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
  7. شمارهٔ ۴۸ - هستیهستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستی
  8. شمارهٔ ۴۹ - آرزو گم کردهنه همزبانی، نه همنوایی تا به او بگویم ز عشقت حکایتی
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.