پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۴۴ - پیمان شکن (ابوعطا)

شود آیا که نسیم بهاری

گوید آن خرمن گل را ز یاری؟

دل دیوانه از کف برون شد

خبر از حال دل من چه داری؟

دارم شبی، چون موی تو، بی روی تو ای گل

کرده پریشانم پریشان موی تو ای گل

روزی که دادم جان و دل در راه تو از کف دردا نبودم باخبر از خوی تو ای گل

آخر روا نیست ای یار جانی

با مهربانان نامهربانی

یک شب از حسرت رویت نخفتم

آتش عشق تو در دل نهفتم

گرچه ترک من مسکین بگفتی

مردم و راز تو با کس نگفتم

تا کی عتاب و سرکشی ای مه کنی با من

تا کی ز دست من کشی ای تازه گل دامن

گفتی نمیداند رهی، رسم وفاداری تو بی وفایی ای بت پیمان شکن، یا من

آخر روا نیست ای یار جانی

با مهربانان نامهربانی

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلمدیدی که رسوا شد دلم
  2. شمارهٔ ۴۷ - آزادهبا آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
  3. شمارهٔ ۴۸ - هستیهستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستی
  4. شمارهٔ ۴۹ - آرزو گم کردهنه همزبانی، نه همنوایی تا به او بگویم ز عشقت حکایتی
  5. شمارهٔ ۵۰ - داغ جداییساقیا امشب کجایی
  6. شمارهٔ ۵۱ - ای غم چه خواهیاز دیده بارم وز دل برآرم بی روی ماهی اشکی و آهی
  7. شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سروده‌امالا ای رهگذر کز راهِ یاری
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.