پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۴۸ - هستی

هستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستی

در میخانه عاشقی ساغرپرستم، ساقی چون تو شوی، خوشا ساغرپرستی

باز آی گل خندان از در مجلس، به دستی قدح، مینا به دستی

دارم غمی و دردی، رخسار زردی، خوش تر بود درد عشق از تندرستی

جانا با غم تو شادم، شادم که جان در پایت دادم

بازآ که عمر از سر گیرم، وز دست تو ساغر گیرم

تا دل به مهرت بستم، از غم رستم

ای خرمن گل، شادم به رویت، مستم به بویت، هستی ندارد بها بی عشق و مستی

ای ناله بی اثر جانم چه کاهی، وی شعله ناپدید از من چه خواهی

زین گرمی نبود ثمر جز داغ و دردی، زان آتش نبود اثر جز دود آهی

دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم به جز روز سیاهی

گیرم که شعله بارد از برق آهم، آهی نگیرد چرا دامان ماهی

ای دل از چه کنی زاری، ای دیده تا کی خون می باری

کز ناله بی حاصل من، در سینه چو گل سوزد دل من

افزاید آه سردم، هر دم در دم

ای ناوک غم کشتی رهی را آخر ولیکن، غیر از محبت نبود او را گناهی

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۵۰ - داغ جداییساقیا امشب کجایی
  2. شمارهٔ ۵۱ - ای غم چه خواهیاز دیده بارم وز دل برآرم بی روی ماهی اشکی و آهی
  3. شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سروده‌امالا ای رهگذر کز راهِ یاری
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.