پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۴۳ - گل بی وفا (بیات ترک)

دیدم مرغی در طرف چمن، نالد همچو من

هر دم کند به شورانگیزی، فغان حسرت خیزی

چو عاشقان در گلشن، باشد نغمه زن

گفتم ز چه روی آشفته سری

وز خاطر من آشفته تری

گفتا بستم روزی با گل، عهد یاری و آشنایی

غافل از آن کز گل ناید، جز بدعهدی و بی وفایی

گل هر دم به دیگری پیوندد، کجا به کس دل بندد

به اشک عاشق خندد، همچون یار من

وفا نباشد گل را به کسی

که گل نماید هر دم هوسی

قرین شود با هر خار و خسی

گل من بود اول پابند وفا، چون شد یارم

دل من کرد آخر پرخون ز جفا، گل شد خارم

فریب گلها نخوری، ای دل

که غیر حسرت نبری حاصل

سیه شود روزگارت چو من

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۴۵ - بهار شادیسوی بستان شد ز نو وزان باد بهاری
  2. شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلمدیدی که رسوا شد دلم
  3. شمارهٔ ۴۷ - آزادهبا آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
  4. شمارهٔ ۴۸ - هستیهستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستی
  5. شمارهٔ ۴۹ - آرزو گم کردهنه همزبانی، نه همنوایی تا به او بگویم ز عشقت حکایتی
  6. شمارهٔ ۵۰ - داغ جداییساقیا امشب کجایی
  7. شمارهٔ ۵۱ - ای غم چه خواهیاز دیده بارم وز دل برآرم بی روی ماهی اشکی و آهی
  8. شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سروده‌امالا ای رهگذر کز راهِ یاری
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.