پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۳۹ - من از روز ازل دیوانه بودم

من از روز ازل، دیوانه بودم

دیوانه روی تو، سرگشته کوی تو

سرخوش از باده مستانه بودم

در عشق و مستی، افسانه بودم

نالان از تو شد، چنگ و عود من

تار موی تو، تار و پود من

بی باده مدهوشم، ساغر نوشم

ز چشمه نوش تو

مستی دهد ما را، گل رخسارا

بهار آغوش تو

چون به ما نگری، غم دل ببری

کز باده نوشین تری

سوزم همچو گل، از سودای دل

دل رسوای تو، من رسوای دل

گرچه به خاک و خون کشیدی مرا

روزی که دیدی مرا

بازآ که در شام غم صبح امیدی مرا

صبح امیدی مرا

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۴۱ - بهار عاشق (اصفهان)برده صبرم از دل چشم مستی
  2. شمارهٔ ۴۲ - من بیدل (سه گاه)من بی دل ساقی به نگاهی مستم، تو به جامی دیگر چه بری از دستم
  3. شمارهٔ ۴۳ - گل بی وفا (بیات ترک)دیدم مرغی در طرف چمن، نالد همچو من
  4. شمارهٔ ۴۴ - پیمان شکن (ابوعطا)شود آیا که نسیم بهاری
  5. شمارهٔ ۴۵ - بهار شادیسوی بستان شد ز نو وزان باد بهاری
  6. شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلمدیدی که رسوا شد دلم
  7. شمارهٔ ۴۷ - آزادهبا آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
  8. شمارهٔ ۴۸ - هستیهستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستی
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.