پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

کیان اندوه

نی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من

که برخیزد از آن نی ناله‌های دردناک من

مزار من اگر فردوس شادی‌آفرین باشد

به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من

مخند ای صبح بی‌هنگام که امشب سازشی دارد

نوای مرغ شب با خاطر اندوهناک من

نیم چون خاکیان آلودهٔ گرد کدورت‌ها

صفای چشمهٔ مهتاب دارد جان پاک من

چو دشمن از هلاک من رهی خشنود می‌گردد

بمیرم تا دلی خشنود گردد از هلاک من

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. یار دیرینبه سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد
  2. حصار عافیتنسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟
  3. ساغر خورشیدزلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند
  4. آیینهٔ روشنز کینه دور بود سینه‌ای که من دارم
  5. دریادلدور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
  6. سیه مستوای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟
  7. پشیمانیدل زودباورم را به کرشمه‌ای ربودی
  8. آزادهبر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.