پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

آزاده

بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست

سرو چمنم شکوه‌ای از خار و خسم نیست

از کوی تو بی‌ناله و فریاد گذشتم

چون قافله عمر نوای جرسم نیست

افسرده‌ترم از نفس باد خزانی

کآن نوگل خندان نفسی هم‌نفسم نیست

صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پی

آن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست

بی‌حاصلی و خواری من بین که در این باغ

چون خار به دامان گلی دسترسم نیست

از تنگدلی پاس دل تنگ ندارم

چندان کشم اندوه که اندوه کسم نیست

امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای

آزرده دردم دو سه پیمانه بسم نیست

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. در سایه سروحال تو روشن است دلا از ملال تو
  2. حلقهٔ موجگه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
  3. محنت‌سرای خاکمن کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
  4. پیر هراتبخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
  5. آتش جاویدستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
  6. زبان اشکچون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
  7. گلبانگ رودنوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
  8. شکوه ناتمامنسیم عشق ز کوی هوس نمی‌آید
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.