پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد چهارم

مکتب عشق

هرشب فزاید تاب و تب من

وای از شب من وای از شب من

یا من رسانم لب بر لب او

یا او رساند جان بر لب من

استاد عشقم بنشین و برخوان

درس محبت در مکتب من

رسم دورنگی آیین ما نیست

یکرنگ باشد روز و شب من

گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟

گفت آنچه خواهد نوشین‌لب من

ادامه‌ی غزلها - جلد چهارم

  1. حلقهٔ موجگه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
  2. محنت‌سرای خاکمن کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای
  3. پیر هراتبخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
  4. آتش جاویدستاره شعله‌ای از جان دردمند من است
  5. زبان اشکچون صبح نودمیده صفا گستر است اشک
  6. گلبانگ رودنوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
  7. شکوه ناتمامنسیم عشق ز کوی هوس نمی‌آید
همه‌ی غزلها - جلد چهارم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.